نيمه هست ) و يك مقاله كه متاسفانه هر چی گشتم روی اينترنت نرفته . سر فرصت
خودم می نويسمش .
راستش تو نوشتن خيلی تنبلم . اصلا بيشتر انگيزه ام هم برای وبلاگ زدن همين بود که
شايد بتونم يه جوری خودمو عادت به نوشتن بدم .
فعلا می خوام روی چند تا مسئله حقوقی که مربوط به کودکان و زنان ميشه تحقيق
کنم که البته بد جوری فکرمو مشغول کرده.
می خوام به هزار نفر لينک بدم و ... خيلی کارای ديگه .
سعی می کنم به مرور اينجا رو رو به راهش کنم.
اينجا زنان زلزله بم اينجا زنان ايدز
روی اعصابم و فکرم را حسابی مشغول کرده. خروج از کشور با اجازه .... اگر متاهل
باشی شوهر و اگرنه اجازه کتبی پدر برای دختران. دارم جويا می شوم تا ته و تويش
را حسابی درآورم بلکه آن وسطها ماده ای تبصره ای کوفتی پيدا شود که شايد بتواند
اندکی دلم را خوش کند که حداقل به عنوان يک انسان (البته به گمان خودم و نه
خيلی های ديگر ) حق دارم برای خودم تصميم بگيرم و مستقلانه عمل کنم. سوالم را
اين طور مطرح کردم . يک زن (چه متاهل چه مجرد) در چه شرايطی برای خروج
ازکشور نياز به اجازه هيچ احد الناسی ندارد؟ يک جواب پر از ابهام و کلی دارم که از
بعضی جنبه ها کم مضحک نيست. اين زن يا بايد شوهر مرده باشد يا پدر مرده.
با همه پيگيری که داشتم نتونستم فيلمی ببينم . گور بابای پول سال ديگه حتما سری
بليتها رو می خرم خودمو راحت می کنم.