تبليغاتX
بامداد

قطعا از بین برترین های داستان معاصر فارسی، «مدیر مدرسه» از نمونه هايي است كه خواندنش جزو واجبات است. چيزي همپاي «چشمهايش» بزرگ علوی، «بوف کور» هدایت، «سنگ صبور» چوبک، «سووشون» دانشور و ... .

شیوه ی تلگرافی نثر آل احمد در توصیفات و گزارشهایش چیزی است که از چند فرسخی هویت نویسنده اش را داد می زند. زبانی مقطع و فشرده که به قول خودش سعی کرده ایجاز زبان گلستان سعدی و خواجه عبدالله انصاری را پالوده از صنایع لفظی همراه داشته باشد. «مدیر مدرسه» داستانی نیمه بلند است با درون مایه ای اجتماعی با روایتی ساده و نه چندان پر اوج و فرود اما تماما نشانه دار از اسلوب خاص آل احمد.

جلال آل احمد

 داستان آموزگاری که پس از سالها تدریس دلزده و خسته از کلاس و درس و چهره های بهت زده ی دانش آموزان با پرداخت رشوه و سفارش دوستی مدیریت دبستانی را به عهده می گیرد با این فکرها که «دیگر از معلمی هم اقم نشسته بود. دهسال الف ب درس دادن و قیافه های بهت زده ی بچه های مردم را برای مزخرف ترین چرندی که می گویی ...و استغناء با غین و استقراء با قاف و سبک خراسانی و هندی و قدیمی ترین شعر دری و صنعت ارسال مثل و ردالعجز و ... ازاین مزخرفات؟ دیدم دارم خر می شوم» و به خيال اينكه «مدیر بشوم. مدیر دبستان! دیگر نه درس خواهم داد و نه دمبدم وجدانم را میان دوازده و چهارده به نوسان خواهم آورد ...» 

طنز گزنده ي آل احمد بعلاوه ي لحن عصبي و پر تنش او مضاف بر شيوه ي خاص نگارشش توصيفات و تشبيهاتي خواندني و جذاب مي آفريند كه از سادگي درونمايه ي داستانش چيزي متفاوت و منحصر به فرد به دست مي دهد.

اما اینکه نهایتا آقا معلم ِ ابتدای داستان با یک مَن می رود و در طول قصه چه بر او می گذرد که آخر سر با صد من سمت مدیری مدرسه استعفایش را با رغبت و رضا تقدیم می کند چیزی است که فقط باید از خلال قلم و نثر پویای آل احمد ماجرایش را خواند.

از آنجایی که ناظران فرهنگ و ادب مملکت دلشان نمی آید سر سوزنی خاطر عزیز خوانندگان مکدر شود بد نمی دانم من باب تذکر و هشدار توصیه کنم به چاپهای قدیمی آثار جلال. نسخه های جدید که محض سلامت فکر و پاکسازی عوض نثر کامل جا به جا سه نقطه تحویل خواننده می دهند.

لينكهاي مرتبط:

۱- زندگينامه ي جلال آل احمد از زبان خودش سايت تبيان

۲- گفت وگوی شميم بهار با جلال‌آل‌‌احمد سايت ديباچه

۳- گفت وگوی با جلال آل احمد ديباچه

۴- متن كامل رمان مدير مدرسه سايت شوراي گسترش زبان فارسي

۵- نگاهي كوتاه به «مدير مدرسه» اثر جلال آل احمد هفته نامه حديث قزوين

۶- مشخصات كتاب سايت خانه كتاب

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 20:13

بخز در لاكت اي حيوان ! كه سرما
نهاني دستش اندر دست مرگ است
مبادا پوزه ات بيرون بماند
كه بيرون برف و باران و تگرگ است

نه قزاقي ، نه بابونه ، نه پونه
چه خالي مانده سفره ي جو كناران!
هنوز اي دوست ، صد فرسنگ باقي ست
ازين بيراهه تا شهر بهاران

مبادا چشم خود برهم گذاري
نه چشم اختر است اين ، چشم گرگ است
همه گرگند و بيمار و گرسنه
بزرگ است اين غم ، اي كودك ! بزرگ است

ازين سقف سيه داني چه بارد ؟
خدنگِ ظالم ِ سيراب از زهر
بيا تا زير سقف مِي گريزيم
چه در جنگل ، چه در صحرا ، چه در شهر

ز بس باران و برف و باد و كولاك
زمان را با زمين گويي نبرد است
مبادا پوزه ات بيرون بماند
بخز در لاكت اي حيوان ! كه سرد است

مهدی اخوان ثالث
 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 19:27 |

هزار جهد بکردم که سرّ عشق بپوشم
نبود بر سر آتش ميسّرم که نجوشم

بهوش بودم از  اول که دل به کس نسپارم
شمايل تو بديدم نه عقل ماند و نه هوشم

حکايتي ز دهانت به  گوش جان من آمد
دگر نصيحت مردم حکايتست  به گوشم

مگر تو روي بپوشي و فتنه باز نشاني
که من قرار ندارم که ديده از تو بپوشم

من رميده دل آن به که در سماع نيايم
که گر به پاي درآيم بدر برند به  دوشم

بيا به صلح من امروز و در کنار من امشب
که ديده خواب نکردست از انتظار تو دوشم

مرا به هيچ بدادي و من هنوز برآنم
که از وجود تو مويي به عالمي نفروشم

مرا مگوي که سعدي طريق عشق رها کن
سخن چه فايده گفتن چو پند مي ننيوشم

به راه باديه رفتن به از نشستن باطل 
و  گر مراد نيابم به قدر وسع بكوشم

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 21:6 |

روي به محراب نهادن چه سود
دل به بخارا و بتان طراز

ايزد ما وسوسه ي عاشقي
از تو پذيرد نپذيرد نماز

" رودکی"

+ نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 21:42 |

من از آن روز كه در بند توام آزادم
پادشاهم كه به دست تو اسير افتادم

همه غمهاي جهان هيچ اثر مي نكند
در من از بس كه به ديدار عزيزت شادم

خرم آنروز كه جان مي رود اندر طلبت
تا بيايند عزيزان به مبارك بادم

من كه در هيچ مقامي نزدم خيمه ي انس
پيش تو رخت بيفكندم و دل بنهادم

داني از دولت وصلت چه طلب دارم؟ هيچ
ياد تو مصلحت خويش ببرد از يادم

به وفاي تو كز آن روز كه دلبند مني
دل نبستم به وفاي كس و در نگشادم

تا خيال قد و بالاي تو در فكر منست
گرخلايق همه سروند چو سرو آزادم

به سخن راست نيايد كه چه شيرين سخني
وين عجب تر كه تو شيريني و من فرهادم

دستگاهي نه كه در پاي تو ريزم چون خاك
حاصل آنست كه چون طبل تهي پر بادم

مي نمايد كه جفاي فلك از دامن من
دست كوته نكند تا نكند بنيادم

ظاهر آنست كه با سابقه ي حكم ازل
جهد سودي نكند تن به قضا در دادم

ور تحمل نكنم جور زمان را چه كنم؟
داوري نيست كه از وي بستاند دادم

دلم از صحبت شيراز به كلي بگرفت
وقت آنست كه پرسي خبر از بغدادم

هيچ شك نيست كه فرياد من آنجا برسد
عجب ار صاحب ديوان نرسد فريادم

سعديا حب وطن گرچه حديثيست صحيح
نتوان مرد به سختي كه من اينجا زادم

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 17:46 |

"خانواده  نيك اختر"

فکر می کنم رمان شاهکار دائی جان ناپلئون ِ ایرج پزشکزاد دوست داشتنی آنقدر سایه اش سنگینی کرده و می کند که به سختی می شود آدم خودش را راضی کند به اثر دیگری از پزشکزاد. هرچند که برای من پزشکزاد اساسا با چیزی کاملا متفاوت از داستانهای طنزش آغاز شد. «طنز فاخر سعدی» اولین کتابی بود که از پزشکزاد خواندم، آن هم در وانفساي يك كنجكاوي و كشف و شهود شخصي پيرامون طنازي سعدي كه به هر دري مي زدم راجع به سعدي همه چيز مي شنيدم جز آنچه كه تشنه اش بودم.

ايرج پزشكزاد

داشتم مي گفتم. دائي جان ناپلئون آنقدر محكم و قاطع در تاريخ داستان نويسي اين مملكت ثبت شده كه هرچقدر هم براي خواندن اثر جديدي از پزشكزاد عطش داشته باشي نهایتا باز هم سخت قبولش مي كني. مثل همين نمونه ي آخري. «خانواده نیک اختر» ظاهرا تازه ترین اثری است که با سانسورهایی کم و بیش از پزشکزاد در ایران چاپ شده. چاپ اول کتاب مربوط به سال ۸۰ است و تا آذرماه ۸۵ ده بار دیگر هم تجدید چاپ شده. و این یعنی اعتبار پزشکزاد همچنان سرجای خود محفوظ است اما چاپهای بی سر و صدای کتاب اینطور به ذهن متبادر می کند که اثر جدید همپای اعتبار نویسنده اش مقبولیت نیافته و لابد چیزی که چاپ آن را به ده بار و بیشتر رسانده بدون شک نام نویسنده بوده نه کتاب.

«خانواده نیک اختر» حکایت زن و شوهری ایرانی است که پس از انقلاب همراه فرزندان و مادربزرگ خانواده و مستخدمشان به آمریکا مهاجرت می کنند. داستان از ورود یک دوست خانوادگی به نام خانعمو به این خانواده آغاز می شود که برای گردش به آمریکا سفر کرده. داستانی با همان نثر شوخ و شنگ آشنای پزشکزاد که شیرینی و گزندگی طنز مخصوص او جذاب تر و خواندنی ترش می کند.

از دیگر آثار ایرج پزشکزاد: حافظ ناشنیده پند، ادب مرد به ز دولت اوست، ماشالله خان در بارگاه هارون الرشيد، طنز فاخر سعدي، آسمون و ريسمون، بوبول، حاج مم جعفر در پاريس

لینکهای مرتبط:

۱- مشخصات كتاب سايت خانه كتاب

۲- "رستم صولتان" 24 داستان طنز مربوط به قبل و بعد از انقلاب است كه به صورت گويا و با صداي نويسنده در آمريكا منتشر شده است

"زني با چكمه ي ساق بلند سبز"

فكر مي كنم مرتضي كربلايي لو متخصص اسم گذاريهاي خاص و جالب بر روي داستانهاست. اگر چندسال پيش توي يك كتابفروشي چشمم به عبارت "من مجردم، خانم"  نمي افتاد قطعا آنقدر كنجكاور نمي شدم تا بدانم نويسنده اي كه اولين اثرش را در قالب داستان كوتاه عرضه كرده كيست و چه كاره است.چه برسد به آنكه كتاب را بردارم و به اعتبار آشنايي ام با كتابفروش همانجا بنشينم و تا آخرش را بخوانم. حالا كه دومين كتابش هم آمده قضيه از همين قرار است.

زني با چكمه ساق بلند سبز

"زني با چكمه ي ساق بلند سبز" مجموعه اي است از هشت داستان كوتاه با نامهايي كمابيش عجيب و غريب و جالب و البته داستانهايي كه اكثرا مبهم و گنگ پايان مي پذيرند و من مخاطب را در اين فكر باقي مي گذارند كه لابد چگونه شدن در این داستانها مهمتر از چه شدن است. به همین خاطر هم فضاسازی در داستانها حرف اول (و بلکه آخر) را می زنند. داستانهای کربلایی لو کشش دارند و خواننده را با خود همراه می کنند اما اغلب در آخر من را با یک "چه شد؟" و "که چی؟" باقی می گذارند.

اما با همه ی این احوال فکر می کنم دنبال کردن آثار کسی که تنهابا دو مجموعه داستان کوتاه وارد این حیطه شود و جایزه بگیرد («من مجردم، خانم» جايزه كتاب سال جمهوري اسلامي ايران و "زنی با ... " جزو مجموعه هاي برتر جايزه داستاني «روزي روزگاري») و تازه یک رمان هم نوشته باشد و در انتظار چاپ دو رمان دیگرش هم باشد و در عین حال سی سال هم بیشتر نداشته باشد و از همه مهمتر تحصیلات حوزوی و تحصیل در مقطع فوق لیسانس فلسفه هم پشتوانه داشته باشد نباید راحت گذشت.

به شخصه سه داستان "زنی با چکمه ی ساق بلند سبز"، "تالاب" و "به یاد استادم آقای تِنگو" را بیشتر پسندیدم و با عنوان داستاني مثل "هيچ كس نفهميد كه ما هردومان به آن آدرس رفتيم و موهاي سفيد يارو را كوتاه كرديم حتي خودمان" مبهوت ماندم!

لينكهاي مرتبط:

۱- گفتگو با «مرتضي كربلايي لو» روزنامه قدس

۲- نقد " زني با چكمه ساق بلند سبز " سايت كانون ادبيات

۳- پيچ‌هاي كلافه‌كننده اما جذاب نگاهي به مجموعه داستان "زني با چكمه ي ..." همشهري آنلاين

۴- زني با چكمه ساق بلند سبز انتشارات ققنوس

۵- مشخصات كتاب سايت خانه كتاب

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 13:12

تو با من به بيداد كوشي همي
دو چشم خرد را بپوشي همي

«کوری» (Blindness) رمان هولناكي است. آنقدر كه تمام كردنش جان به لبم كرد. يك رمان تمثيلي از شهري كه اپيدمي وحشتناكي در آن شايع مي شود. كوري مسري، بدون هيچ عارضه و نشانه ي ظاهري بيماريي خاص اپيدمي خوفناكي مي شود كه به سرعت همه ي افراد شهر را مي بلعد. مردم عادي و دولتمردان فرقي ندارند. از اين همه گيري سهمگين هيچ كس در امان نمي ماند. دولت سعي در كنترل اوضاع دارد و كورها و آنهايي را كه مشكوك به كوري هستند در تيمارستاني متروك و با حداقل امكانات قرنطينه مي كند. اما اين كوري عجيب كه سياه و تاريك نيست بلكه تابناك و سفيد است و به «ابليس سفيد» مشهور مي شود بدون توقف دامن گير تك تك مردم شهر مي شود جز يك نفر. يك زن. كسي كه از ابتدا تا انتها شاهد تمام وقايع و فجايعي است كه بر سر مردمان مستاصل از كوري مي رود.

Blindness, Jose Saramago

كوري شيوع يافته در شهري است كه نام ندارد و نمي دانيم كجاست و مي تواند هرجايي باشد. خيابانها نام ندارند و شخصيتهاي رمان نيز. در متن از نشانه گذاري ها و علامات سجاوندي معمول خبري نيست. فاعل گفتگوها از هم مشخص نشده اند و همين شايد در ابتدا سبك و ساختار متن را براي خواندن دشوار كند. كوري مورد نظر ساراماگو كوري معنوي است. كوري ناشي از عدم رعايت خرد و عقل سليم.

«كوري» سال 1995 منتشر و در سال 1998 برنده ي جايزه ي نوبل شد. «ژوزه ساراماگو» نويسنده ي پرتغالي رمان متولد 1922 است و به گفته ي منتقدان صاحب نام بين المللي از تاثيرگذارترين نويسندگان زنده ي جهان به شمار مي رود.

Jose Saramago

ساراماگو مي گويد: اين كوري واقعي نيست، تمثيلي است. كور شدن عقل و فهم انسان است. ما انسانها عقل داريم و عاقلانه رفتار نمي كنيم ...

كوري، ژوزه ساراماگو، ترجمه مينو مشيري     كوري، ژوزه ساراماگو، ترجمه مهدي غبرايي   كوري، ژوزه ساراماگو، ترجمه اسدالله امرائي

مينو مشيري، مهدي غبرايي و اسدالله امرائي سه مترجم به نامي هستند كه از اين رمان ترجمه هايي روانه بازار كرده اند. غير از ترجمه ي مشيري كه مي دانم به چاپ سيزدهم رسيده و از روي نسخه ي انگليسي زبان آن يعني ترجمه اي با واسطه انجام شده از كم و كيف دو ترجمه ي ديگر خبري ندارم. بدبختي رمانهاي خارجي همينجاست كه براي خواندنشان در اين وانفساي ترجمه ي خوب و سالم بايد با ترس و لرز سراغ كتاب رفت. به همين خاطر هم به شخصه براي تجربه ي رمانهاي وطني راحت تر پول خرج مي كنم تا ترجمه ها، مگر اسم مترجم صاحب نامي كتاب را ساپورت كند.

پارسال همين وقتها نمايشي با برداشتي آزاد از همين رمان در تئاتر شهر اجرا شد و جالب اينكه يكي دو ماه پيش هم خبر سينمايي شدن اين كتاب  در كانادا اعلام شد و اينطور كه پيش بيني شده احتمالا براي بهار 2008 آماده ي نمايش عمومي مي شود.گويا دوستان داخلي هم از وسوسه ي فيلم كردن  رمان فارغ نبودند فقط ظاهرا هنوز تهيه كننده اي زير بار كوري نرفته!

 لینکهای مرتبط:

۱- خلاصه كتاب كوري اثر ژوزه ساراماگو ترجمه مينو مشيري به همراه تحلیلی عرفانی از کتاب به قلم دکتر علی اکبر افراسیاب پور، مجله اينترنتي فصل نو، نزهت شهركي

۲- دلهره رمان به بهانه تجديد چاپ هاي اخير رمان، روزنامه اعتماد ملي، حسين رسول زاده (به دليل ر دست نبودن آرشيو روزنامه از اين سايت استفاده كردم)

۳- گفت‌وگو با ژوزه ساراماگو، وبلاگ سيب گاززده، سعيد كمالي دهقان

۴- كتاب شناسي ژوزه ساراماگو نوشته هاي محمد سرشار

۵- كورتر از همه آن كسي بود كه نمي خواست ببيند … وبلاگ ناتور

۶- دو يادداشت بر كوري اثر ژوزه ساراماگو سايت جشن كتاب

۷- داستانسرايي‌ روايت‌گونه‌ از اخلاقگرايي‌ سياسي‌ مصاحبه با ژوزه ساراماگو/ منبع: روزنامه اعتماد/ لينك: باشگاه انديشه

۸- خلاصه چند رمان از ژوزه سارماگو نوشته هاي محمد سرشار

۹- الف) مشخصات کتاب، ترجمه مينو مشيري سایت خانه کتاب

     ب) مشخصات کتاب، ترجمه مهدي غبرائي  سایت خانه کتاب

      ج) مشخصات كتاب، ترجمه اسدالله امرائي سایت خانه کتاب


 

+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 14:37 |