تبليغاتX
بامداد
پرسید: احوالت چطور است؟

گفتمش: عالی است مثل حال گل

حال گل در چنگ چنگیز مغول!

قیصر امین پور

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 1:3 |

و برف كه مي بارد
روي سطرهاي شعر من
و برف
كه پشت پنجره مي بارد
برف
برف
برف
وتازه مي فهمم
كه برف خستگي خداست
آن قدر كه حس مي كني
پاك كنش را برداشته
مي كشد روي نام من
روي تمام خيابان ها     
خاطره ها
             خنجر ها

گروس عبدالملکیان

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 12:28 |

به آفتاب سلامي دوباره خواهم داد
به جويبار که در من جاري بود
به ابرها که فکرهاي طويلم بودند
به رشد دردناک سپيدارهاي باغ که با من
از فصل هاي خشک گذر مي کردند
به دسته هاي کلاغان
که عطر مزرعه هاي شبانه را
براي من به هديه مي آوردند
به مادرم که در آينه زندگي مي کرد
و شکل پيري من بود
و به زمين که شهوت تکرار من درون ملتهبش را
از تخمه هاي سبز مي انباشت سلامي دوباره خواهم داد

مي آيم مي آيم مي آيم
با گيسويم : ادامه بوهاي زير خاک
با چشمهام : تجربه هاي غليظ تاريکي
با بوته ها که چيده ام از بيشه هاي آن سوي ديوار
مي آيم مي آيم مي آيم
و آستانه پر از عشق مي شود
و من در آستانه به آنها که دوست مي دارند
و دختري که هنوز آنجا
در آستانه پرعشق ايستاده سلامي دوباره خواهم داد

فروغ فرخزاد

+ نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 17:28 |