نوشته است: بهار است ، شاخه ها سبزند ...
ولی به گفتهء تقویم اعتباری نیست
مرا که عطر بهشت از تن تو بوییدم
به باد هرزهء اردیبهشت کاری نیست
درون قاب خزان ایستاده ام ، بی برگ
ز هیچ رهگذرم چشم ِ انتظاری نیست
تو مثل باد بهاری ، گره گشا ، سرسبز ...
ولی دریغ ، تو را عهد استواری نیست
قرار بود که از عشق نگذریم ، ولی ...
گذشتم از تو و دیگر مرا قراری نیست...!
محمدرضا ترکی
*
اگرچه ترس در اين شب
- كه از شبانهترين است
اگرچه با شب شومم
- هميشه ترس قرين است
سفر كنيم سفر
*
در اين سياهي شب
- اين شب پر از ترفند
از اين هياكل ترسآفرين چه ميترسي؟
مترسكان سر خرمنند و با بادي
چو بيد ميلرزند
*
سفر به عزم گريز؟
- اين گمان مبر كه مرا
سفر به عزم ستيز است
سفر شكفتن آغاز و
ترجمان شكوه است
سفر به عزم رهايي ز خيل اندوه است
سفر به عزم رسيدن به صبح هشياريست
سفر كنيم،
سفر ابتداي بيداريست
*
سفر كنيم و ببينيم
تمام مزرعه از خوشههاي گندم پر
و هيچ دست تمنا
دريغ سنبلهها را درو نخواهد كرد
دروگران همه پيش از درو
- درو شدهاند
حميد مصدق
منظومه "از جداييها"
كوهها باهمند و تنهايند
همچو ما باهمان ِ تنهايان
شاملو