تبليغاتX
بامداد
يا باد آنكه نهانت نظري با ما بود
رقم مهر تو بر چهره ما پيدا بود

ياد باد آن كه چو چشمت به عتابم مي كشت
معجز عيسويت در لب شكرخا بود

يا باد آنكه صبوحي زده در مجلس انس
جز من و يار نبوديم و خدا با ما بود

ياد باد آنكه رخت شمع طرب مي افروخت
وين دل سوخته پروانه ناپروا بود

ياد باد آنكه در آن بزمگه خلق و ادب
آنكه او خنده مستانه زدي صهبا بود

ياد باد آنكه چو ياقوت قدح خنده زدي
در ميان من و لعل تو حكايتها بود

ياد باد آنكه نگارم چو كمر بر بستي
در ركابش مه نو پيك جهان پيما بود

ياد باد آنكه خرابات نشين بودم و مست
وانچه در مسجدم امروز گمست آنجا بود

ياد باد آنكه به اصلاح شما ميشد راست
نظم هر گوهر ناسفته كه حافظ را بود

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 19:52 |