داشتم فكر ميكردم بهتر است وسط اين بلبشوي پايان نامه و مقاله و غيره و ذلك سعي كنم دختر خوبي بشوم و بنشينم مثل همان دوران سر به راهي، داستان و رمان بخوانم و كتاب معرفي كنم. هم فال است هم تماشا! واقعا چرا كه نه؟!
اعتراف ميكنم از تماشاي اين عكس سير نميشوم! و اعتراف ميكنم هر دو بعد معصوميت و شهوت در اين تصوير ذهنم را يكجا درگير ميكند. در آن واحد دلم مي خواهد هم جاي عنصر لمدهنده باشم هم لم داده شده! يك موقعيت به شدت حسرتبرانگيز براي هر دو طرف.
دنیا را بد ساخته اند
کسی را که دوست داری، تو را دوست نمی دارد
کسی که تو را دوست دارد، تو دوستش نمی داری
اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد،
به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسید
و این رنج است…
برداشت از اینجا
مُهر بر لب زده خون ميخورم و خاموشم
يكي از علماي معتبر را مناظره افتاد با يكي از ملاحده، لعنهم الله علي حدة، و به حجت با او برنيامد؛ سپر بينداخت و برگشت. كسي گفتش: تو را با چندين علم و فضل با بيديني حجت نماند؟ گفت: علم من قرآن است و حديث و گفتار مشايخ و او بدينها معتقد نيست و نميشنود؛ مرا به شنيدن كفر او چه حاجت؟
آن كس كه به قرآن و خبر زو نرهي آن است جوابش كه: جوابش ندهي
باب چهارم گلستان، در فوايد خاموشي
خار بدرودن به مژگان،خاره بشكستن به دست
سنگ خاييدن به دندان،كوه ببريدن به چنگ
لعب با دنبال عقرب،بوسه بر دندان مار
پنجه با چنگال ثعبان،غوص در كام نهنگ
از سر پستان شير شرزه دوشيدن حليب
در بن دندان مار گرزه نوشيدن شرنگ
تيره غولي روز بر گردن كشيدن خير خير
پير زالي در بغل شب بر گرفتن تنگ تنگ
طعمه بر كردن به خشم از كام شير گرسنه
صيد بگرفتن به قهر از بر تن غضبان پلنگ
تشنه كام و پا برهنه در تموز و سنگلاخ
ره بريدن بي عصا فرسنگ ها با پاي لنگ
نقش ها بستن شگرف از كلك مو بر آب تند
نقب ها كردن پديد از خارتر در خاره سنگ
صدره آسان تر بود بر من كه در بزم لئام
باده نوشم سرخ سرخ و جامه پوشم رنگ رنگ
چرخ گرد از هستي من گر برآرد،گو برآر
دور بادا دور از دامان نامم گرد ننگ
سيد احمد هاتف اصفهاني
خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه
کز دست غم خلاص من آنجا مگر شود
ما آزمودهايم در اين شهر بخت خويش
بيرون كشيد بايد ازين ورطه رخت خويش