روي به محراب نهادن چه سود
دل به بخارا و بتان طراز
ايزد ماوسوسهء عاشقي
از تو پذيرد نپذيرد نماز
رودكي

آنچه ميخوانيد پيشگفتار كتاب "وسوسه عاشقي" از استاد عزيزم محمد دهقاني است. به مناسبت چاپ مجدد اين كتاب بعد از ده سال بر خود بايسته ديدم نويد حضورش را ،دست كم، از اين صفحهي كوچك به گوش ديگران برسانم. در اين وانفساي چاپ مكرر چرنديات و تيغ تيز سانسور و ... حضور مجدد اين كتاب را كه نه تنها كلمهاي از آن افتاده بلكه دو عنوان ديگر هم ضميمهي دارد، به گمان من بايد به فال نيك گرفت.

عكس بالا، چاپ اول اين كتاب است كه بدست انتشارات برنامه انجام شد. اما در مقدمه چاپ دوم، اشارهاي از نويسنده به شرح زير آمده:

و اما شمايل تازهي كتاب را در زير ميبينيد.
چاپ جديد اين كتاب را ميتوانيد از انتشارات جوانه رشد، روبروي در اصلي دانشگاه تهران تهيه كنيد.
*لینکهای مربوط
قطعا از بین برترین های داستان معاصر فارسی، «مدیر مدرسه» از نمونه هايي است كه خواندنش جزو واجبات است. چيزي همپاي «چشمهايش» بزرگ علوی، «بوف کور» هدایت، «سنگ صبور» چوبک، «سووشون» دانشور و ... .
شیوه ی تلگرافی نثر آل احمد در توصیفات و گزارشهایش چیزی است که از چند فرسخی هویت نویسنده اش را داد می زند. زبانی مقطع و فشرده که به قول خودش سعی کرده ایجاز زبان گلستان سعدی و خواجه عبدالله انصاری را پالوده از صنایع لفظی همراه داشته باشد. «مدیر مدرسه» داستانی نیمه بلند است با درون مایه ای اجتماعی با روایتی ساده و نه چندان پر اوج و فرود اما تماما نشانه دار از اسلوب خاص آل احمد.

داستان آموزگاری که پس از سالها تدریس دلزده و خسته از کلاس و درس و چهره های بهت زده ی دانش آموزان با پرداخت رشوه و سفارش دوستی مدیریت دبستانی را به عهده می گیرد با این فکرها که «دیگر از معلمی هم اقم نشسته بود. دهسال الف ب درس دادن و قیافه های بهت زده ی بچه های مردم را برای مزخرف ترین چرندی که می گویی ...و استغناء با غین و استقراء با قاف و سبک خراسانی و هندی و قدیمی ترین شعر دری و صنعت ارسال مثل و ردالعجز و ... ازاین مزخرفات؟ دیدم دارم خر می شوم» و به خيال اينكه «مدیر بشوم. مدیر دبستان! دیگر نه درس خواهم داد و نه دمبدم وجدانم را میان دوازده و چهارده به نوسان خواهم آورد ...»
طنز گزنده ي آل احمد بعلاوه ي لحن عصبي و پر تنش او مضاف بر شيوه ي خاص نگارشش توصيفات و تشبيهاتي خواندني و جذاب مي آفريند كه از سادگي درونمايه ي داستانش چيزي متفاوت و منحصر به فرد به دست مي دهد.
اما اینکه نهایتا آقا معلم ِ ابتدای داستان با یک مَن می رود و در طول قصه چه بر او می گذرد که آخر سر با صد من سمت مدیری مدرسه استعفایش را با رغبت و رضا تقدیم می کند چیزی است که فقط باید از خلال قلم و نثر پویای آل احمد ماجرایش را خواند.
از آنجایی که ناظران فرهنگ و ادب مملکت دلشان نمی آید سر سوزنی خاطر عزیز خوانندگان مکدر شود بد نمی دانم من باب تذکر و هشدار توصیه کنم به چاپهای قدیمی آثار جلال. نسخه های جدید که محض سلامت فکر و پاکسازی عوض نثر کامل جا به جا سه نقطه تحویل خواننده می دهند.
لينكهاي مرتبط:
۱- زندگينامه ي جلال آل احمد از زبان خودش سايت تبيان
۲- گفت وگوی شميم بهار با جلالآلاحمد سايت ديباچه
۳- گفت وگوی با جلال آل احمد ديباچه
۴- متن كامل رمان مدير مدرسه سايت شوراي گسترش زبان فارسي
۵- نگاهي كوتاه به «مدير مدرسه» اثر جلال آل احمد هفته نامه حديث قزوين
۶- مشخصات كتاب سايت خانه كتاب
"خانواده نيك اختر"
فکر می کنم رمان شاهکار دائی جان ناپلئون ِ ایرج پزشکزاد دوست داشتنی آنقدر سایه اش سنگینی کرده و می کند که به سختی می شود آدم خودش را راضی کند به اثر دیگری از پزشکزاد. هرچند که برای من پزشکزاد اساسا با چیزی کاملا متفاوت از داستانهای طنزش آغاز شد. «طنز فاخر سعدی» اولین کتابی بود که از پزشکزاد خواندم، آن هم در وانفساي يك كنجكاوي و كشف و شهود شخصي پيرامون طنازي سعدي كه به هر دري مي زدم راجع به سعدي همه چيز مي شنيدم جز آنچه كه تشنه اش بودم.

داشتم مي گفتم. دائي جان ناپلئون آنقدر محكم و قاطع در تاريخ داستان نويسي اين مملكت ثبت شده كه هرچقدر هم براي خواندن اثر جديدي از پزشكزاد عطش داشته باشي نهایتا باز هم سخت قبولش مي كني. مثل همين نمونه ي آخري. «خانواده نیک اختر» ظاهرا تازه ترین اثری است که با سانسورهایی کم و بیش از پزشکزاد در ایران چاپ شده. چاپ اول کتاب مربوط به سال ۸۰ است و تا آذرماه ۸۵ ده بار دیگر هم تجدید چاپ شده. و این یعنی اعتبار پزشکزاد همچنان سرجای خود محفوظ است اما چاپهای بی سر و صدای کتاب اینطور به ذهن متبادر می کند که اثر جدید همپای اعتبار نویسنده اش مقبولیت نیافته و لابد چیزی که چاپ آن را به ده بار و بیشتر رسانده بدون شک نام نویسنده بوده نه کتاب.

«خانواده نیک اختر» حکایت زن و شوهری ایرانی است که پس از انقلاب همراه فرزندان و مادربزرگ خانواده و مستخدمشان به آمریکا مهاجرت می کنند. داستان از ورود یک دوست خانوادگی به نام خانعمو به این خانواده آغاز می شود که برای گردش به آمریکا سفر کرده. داستانی با همان نثر شوخ و شنگ آشنای پزشکزاد که شیرینی و گزندگی طنز مخصوص او جذاب تر و خواندنی ترش می کند.
از دیگر آثار ایرج پزشکزاد: حافظ ناشنیده پند، ادب مرد به ز دولت اوست، ماشالله خان در بارگاه هارون الرشيد، طنز فاخر سعدي، آسمون و ريسمون، بوبول، حاج مم جعفر در پاريس
لینکهای مرتبط:
۱- مشخصات كتاب سايت خانه كتاب
۲- "رستم صولتان" 24 داستان طنز مربوط به قبل و بعد از انقلاب است كه به صورت گويا و با صداي نويسنده در آمريكا منتشر شده است
"زني با چكمه ي ساق بلند سبز"
فكر مي كنم مرتضي كربلايي لو متخصص اسم گذاريهاي خاص و جالب بر روي داستانهاست. اگر چندسال پيش توي يك كتابفروشي چشمم به عبارت "من مجردم، خانم" نمي افتاد قطعا آنقدر كنجكاور نمي شدم تا بدانم نويسنده اي كه اولين اثرش را در قالب داستان كوتاه عرضه كرده كيست و چه كاره است.چه برسد به آنكه كتاب را بردارم و به اعتبار آشنايي ام با كتابفروش همانجا بنشينم و تا آخرش را بخوانم. حالا كه دومين كتابش هم آمده قضيه از همين قرار است.

"زني با چكمه ي ساق بلند سبز" مجموعه اي است از هشت داستان كوتاه با نامهايي كمابيش عجيب و غريب و جالب و البته داستانهايي كه اكثرا مبهم و گنگ پايان مي پذيرند و من مخاطب را در اين فكر باقي مي گذارند كه لابد چگونه شدن در این داستانها مهمتر از چه شدن است. به همین خاطر هم فضاسازی در داستانها حرف اول (و بلکه آخر) را می زنند. داستانهای کربلایی لو کشش دارند و خواننده را با خود همراه می کنند اما اغلب در آخر من را با یک "چه شد؟" و "که چی؟" باقی می گذارند.
اما با همه ی این احوال فکر می کنم دنبال کردن آثار کسی که تنهابا دو مجموعه داستان کوتاه وارد این حیطه شود و جایزه بگیرد («من مجردم، خانم» جايزه كتاب سال جمهوري اسلامي ايران و "زنی با ... " جزو مجموعه هاي برتر جايزه داستاني «روزي روزگاري») و تازه یک رمان هم نوشته باشد و در انتظار چاپ دو رمان دیگرش هم باشد و در عین حال سی سال هم بیشتر نداشته باشد و از همه مهمتر تحصیلات حوزوی و تحصیل در مقطع فوق لیسانس فلسفه هم پشتوانه داشته باشد نباید راحت گذشت.
به شخصه سه داستان "زنی با چکمه ی ساق بلند سبز"، "تالاب" و "به یاد استادم آقای تِنگو" را بیشتر پسندیدم و با عنوان داستاني مثل "هيچ كس نفهميد كه ما هردومان به آن آدرس رفتيم و موهاي سفيد يارو را كوتاه كرديم حتي خودمان" مبهوت ماندم!
لينكهاي مرتبط:
۱- گفتگو با «مرتضي كربلايي لو» روزنامه قدس
۲- نقد " زني با چكمه ساق بلند سبز " سايت كانون ادبيات
۳- پيچهاي كلافهكننده اما جذاب نگاهي به مجموعه داستان "زني با چكمه ي ..." همشهري آنلاين
۴- زني با چكمه ساق بلند سبز انتشارات ققنوس
۵- مشخصات كتاب سايت خانه كتاب
تو با من به بيداد كوشي همي
دو چشم خرد را بپوشي همي
«کوری» (Blindness) رمان هولناكي است. آنقدر كه تمام كردنش جان به لبم كرد. يك رمان تمثيلي از شهري كه اپيدمي وحشتناكي در آن شايع مي شود. كوري مسري، بدون هيچ عارضه و نشانه ي ظاهري بيماريي خاص اپيدمي خوفناكي مي شود كه به سرعت همه ي افراد شهر را مي بلعد. مردم عادي و دولتمردان فرقي ندارند. از اين همه گيري سهمگين هيچ كس در امان نمي ماند. دولت سعي در كنترل اوضاع دارد و كورها و آنهايي را كه مشكوك به كوري هستند در تيمارستاني متروك و با حداقل امكانات قرنطينه مي كند. اما اين كوري عجيب كه سياه و تاريك نيست بلكه تابناك و سفيد است و به «ابليس سفيد» مشهور مي شود بدون توقف دامن گير تك تك مردم شهر مي شود جز يك نفر. يك زن. كسي كه از ابتدا تا انتها شاهد تمام وقايع و فجايعي است كه بر سر مردمان مستاصل از كوري مي رود.

كوري شيوع يافته در شهري است كه نام ندارد و نمي دانيم كجاست و مي تواند هرجايي باشد. خيابانها نام ندارند و شخصيتهاي رمان نيز. در متن از نشانه گذاري ها و علامات سجاوندي معمول خبري نيست. فاعل گفتگوها از هم مشخص نشده اند و همين شايد در ابتدا سبك و ساختار متن را براي خواندن دشوار كند. كوري مورد نظر ساراماگو كوري معنوي است. كوري ناشي از عدم رعايت خرد و عقل سليم.
«كوري» سال 1995 منتشر و در سال 1998 برنده ي جايزه ي نوبل شد. «ژوزه ساراماگو» نويسنده ي پرتغالي رمان متولد 1922 است و به گفته ي منتقدان صاحب نام بين المللي از تاثيرگذارترين نويسندگان زنده ي جهان به شمار مي رود.

ساراماگو مي گويد: اين كوري واقعي نيست، تمثيلي است. كور شدن عقل و فهم انسان است. ما انسانها عقل داريم و عاقلانه رفتار نمي كنيم ...

مينو مشيري، مهدي غبرايي و اسدالله امرائي سه مترجم به نامي هستند كه از اين رمان ترجمه هايي روانه بازار كرده اند. غير از ترجمه ي مشيري كه مي دانم به چاپ سيزدهم رسيده و از روي نسخه ي انگليسي زبان آن يعني ترجمه اي با واسطه انجام شده از كم و كيف دو ترجمه ي ديگر خبري ندارم. بدبختي رمانهاي خارجي همينجاست كه براي خواندنشان در اين وانفساي ترجمه ي خوب و سالم بايد با ترس و لرز سراغ كتاب رفت. به همين خاطر هم به شخصه براي تجربه ي رمانهاي وطني راحت تر پول خرج مي كنم تا ترجمه ها، مگر اسم مترجم صاحب نامي كتاب را ساپورت كند.
پارسال همين وقتها نمايشي با برداشتي آزاد از همين رمان در تئاتر شهر اجرا شد و جالب اينكه يكي دو ماه پيش هم خبر سينمايي شدن اين كتاب در كانادا اعلام شد و اينطور كه پيش بيني شده احتمالا براي بهار 2008 آماده ي نمايش عمومي مي شود.گويا دوستان داخلي هم از وسوسه ي فيلم كردن رمان فارغ نبودند فقط ظاهرا هنوز تهيه كننده اي زير بار كوري نرفته!
لینکهای مرتبط:
۱- خلاصه كتاب كوري اثر ژوزه ساراماگو ترجمه مينو مشيري به همراه تحلیلی عرفانی از کتاب به قلم دکتر علی اکبر افراسیاب پور، مجله اينترنتي فصل نو، نزهت شهركي
۲- دلهره رمان به بهانه تجديد چاپ هاي اخير رمان، روزنامه اعتماد ملي، حسين رسول زاده (به دليل ر دست نبودن آرشيو روزنامه از اين سايت استفاده كردم)
۳- گفتوگو با ژوزه ساراماگو، وبلاگ سيب گاززده، سعيد كمالي دهقان
۴- كتاب شناسي ژوزه ساراماگو نوشته هاي محمد سرشار
۵- كورتر از همه آن كسي بود كه نمي خواست ببيند … وبلاگ ناتور
۶- دو يادداشت بر كوري اثر ژوزه ساراماگو سايت جشن كتاب
۷- داستانسرايي روايتگونه از اخلاقگرايي سياسي مصاحبه با ژوزه ساراماگو/ منبع: روزنامه اعتماد/ لينك: باشگاه انديشه
۸- خلاصه چند رمان از ژوزه سارماگو نوشته هاي محمد سرشار
۹- الف) مشخصات کتاب، ترجمه مينو مشيري سایت خانه کتاب
ب) مشخصات کتاب، ترجمه مهدي غبرائي سایت خانه کتاب
ج) مشخصات كتاب، ترجمه اسدالله امرائي سایت خانه کتاب
برای آدم بلغمی مزاجی مثل من که اساس کارهایش را بر راحت طلبی و خوش باشی برگزار می کند دیدن کتابی با قطر پانصد صفحه، حالا گیرم که در عرض پنج سال هم چهارده بار تجدید چاپ شده و تعریفش از اطراف و اکناف عالم گوشها را پر کرده باز هم شروع خواندنش با دودلی و رخوت و کندي همراه است.
"سهم من" را ساعت ده شب شروع كردم و يك نفس تا شش صبح بكوب خواندم. غير از چندباري كه براي غذا خوردن و حمام رفتن و خورده كارهاي ديگر، خود خواسته خواندنش را متوقف كردم تا از سيل اتفاقات پي در پي و نفس گير و در عين حال به شدت جذاب داستان بتوانم سري بالا كنم و نفسي بگيرم براي راند بعدي!

غير از يكي دو فصل ابتدايي رمان كه از همان اول غرغرم را درآورده بود و داشت از خواندن پشيمانم مي كرد -كه باز هم از همين نوه نتيجه هاي بامداد خمار و دالان بهشت و عجب غلطي كردم گوش به اين بي خردي جمعي دادم- باقي فصول رمان چيزي نيست كه اجازه بدهد كتاب را به راحتي به هر بهانه اي رها كنيد. به قول «جیره کتاب» این رمان شاهکار نیست اما چرند هم نیست. جذابیت نفس گیری که پانصد صفحه لاینقطع تو را دنبال خود بکشد نمی تواند چیزی پوک و بی محتوا و سرسری باشد. حتی اگر بگوییم با هدف سرگرمی و لذت بخشی محض باشد باز هم به گمان من " سهم من" رمانی است که ارزش یک اثر خوب داستانی را دارد.
راوی و محور اصلی رمان زنی است به نام معصومه که زندگی خود را بر بستری از تمامی اتفاقات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی چند سال پیش از انقلاب تا سالهای نزدیک به ما روایت می کند. از سالهاي گرفتار در چنبره ي تعصبات فرهنگي و مذهبي خانواده در دوران كودكي و عشق ناكام نوجواني و ازدواجي اجباري تا سالهاي پر هراس و افت و خيز جواني در بستر تحولات سياسي جامعه كه همه را مي بلعد حتي نزديكترين اعضاي خانواده ي او را، تا تلاطم بي پايان انقلاب و جنگ و سالهاي پس از آن. "سهم من" داستان غمناك زني است كه از اين همه تحول و تلاطم و افت و خيز سهمي نداشت جز زخمهايي همه از عشق.
لینکهای مرتبط:
۱- سهم من شاهکار است یا چرند؟! سایت جیره کتاب
۲- روایت معصومیت زن ایرانی مصاحبه با پرینوش صنیعی، مجله ي زنان (لینک با فیلترشکن است کمی پایینتر صفحه دکمه ی Browse را بزنيد)
۳- نقد و بررسي رمان سهم من مجله بخارا، سيد محمد علي شهرستاني
۴- گفتگو با پرينوش صنيعي مجله بخارا، گفتگو از اختر اعتمادي و علي دهباشي
۵- امروز با ... پرينوش صنيعي روزنامه ايران
۶- ادبيات عامه پسند: باكلاس ها/ رماني كه در انبار نماند همشهري آنلاين
۷- "سهم من" قبول يا رد جريان روشنفكري سياسي؟ نشريه الكترونيكي دانشجويي "فصل نو"
۸- مشخصات کتاب سایت خانه کتاب
به گمان من برای کسانی که ذائقه شان به روان خوانی و متون سهل داستانی عادت دارد «صادق چوبک» نویسنده ی سختی خواهد بود. چوبک یک رئالیست افراطی در نقاشی جزئیات و ریزه کاریهای موضوع است با داستانهایی پر از توصیف واقعیات زندگی، بدون هيچ دخل و تصرفي که اغلب همين امر سبب زننده تر شدن تصاوير توصيفي او مي شود.

ساخت عكاس وار و بي ترحم داستانهاي او شبكه اي زمخت از وقايع را باعث مي شود كه در خوانش اول شايد براي مخاطب ناآشنا با سبك خاص او دشوار و دافع باشد. و احتمالا به همين خاطر هم هست كه كمتر نويسنده اي درحال و هواي چوبك كار كرده كه اثري به ياد ماندني نهاده باشد. تكنيك مشكل چوبك به طور كلي چيزي نيست كه چه از جهت تقليد و چه خواندن آثارش با رواني و سهل الوصولي نثر ديگر معاصرانش قابل قياس باشد.
و اما «تنگسیر»، داستان ظلمي است كه نهايتا سبب انتقام گيري و مبارزه اي فردي عليه بي عدالتي اجتماعي موجود مي شود. داستان در فضايي كاملا بومي تعريف مي شود، تماما با لهجه و اصطلاحات بومي منطقه اي به نام تنگسير در بوشهر. «زار محمد» قهرمان داستان برای پس گرفتن طلبش از سوداگر و وكيل و حاكم شرع و دلال كه همگي با همدستي پول او را بالا كشيده اند شخصا اقدام به احقاق حق مي كند.

«تنگسير» يكي از معدود داستانهایی است که در ایران سبب پیوند ادبیات و سینما شده است. امیر نادری کارگردان (اكنون مقيم آمريكا) سينماي ايران و سازنده ي فيلمهايي چون دونده، ساز دهني، خداحافظ رفيق و ... در سال ۱۳۵۲ فيلم تنگسير را كه اقتباسي از رمان چوبك بود با شركت بهروز وثوقي ، پرويز فني زاده، جعفر والي و جمعي ديگر از بازيگران سينماي ايران ساخت.

در انتهاي كتاب لغت نامه ي نسبتا مفصلي از اصطلاحات و گويش خاص منطقه براي سهولت در درك گفتارهاي داستان آورده شده كه خود به تنهايي جاي بسي سياحت دارد.
لينكهاي مرتبط:
۱-چوبک، گفتوگوپردازي سبک دست گفت وگوی حسين نوريان با محمد بهارلو سايت ديباچه
۲- گزيده آثار چوبك سايت ديباچه
۳- سالشمار زندگي صادق چوبك سايت فرهنگسرا
۴- شناسنامه فيلم تنگسير سايت سوره
۵- شناسنامه فيلم تنگسير سايت ايران اكتور
۶- مشخصات کتاب سایت خانه کتاب
اگر از هر آدم اهل مطالعه و خوره ی کتاب و داستان معاصر بخواهید حداقل پنج اثر داستانی شاخص معاصر ایران را نام ببرد بی گمان یکی از آنها رمان «چشمهایش» خواهد بود. اما سبب چیست که با همه ی پشتكاري كه در جستجو داشتم نهایتا نتوانستم بیش از یکی دو لینک معتبر در زمینه ی نقد کتاب پیدا کنم الله اعلم! کاش تاسف به همینجا ختم می شد. انگار این دنیای مجازی به طور کلی با نویسنده ای مثل بزرگ علوی کاری ندارد. نهایت جستار من ختم شد به لینکهایی همه از دم بیوگرافی و کتابها و فعالیتهای سیاسی علوی و تک و توک اشاره به گروه معروف «ربعه» که علوی به همراه صادق هدایت و مجتبی مینوی و مسعود فرزاد اعضای اسم و رسم دار آن بودند.میان این همه زندگی نامه دریغ از یک کلمه نقد کتابها و داستانهای علوی. شايد به قول منیرو همانطور كه سياست او را بلعيده مخاطبانش را هم از سنگینی سایه اش بی نصیب نگذاشته، آنقدر كه حتي نمي خواهند بدانند بزرگ علوي براي چه «بزرگ» داستان نویسی معاصر شد. چه کسی است که علوی را از آباء داستان نویسان امروز ایران نداند؟ بی انصافی است اگر او را همپای هدایت و چوبک در تحول داستان نویسی معاصر ایران موثر نشناسیم و حضورش را اینطور به سکوت و بی تفاوتی برگزار کنیم.

و اما «چشمهایش». به گمان من داستانی است عاشقانه در بستر سیاست که با مهارت نویسنده ای چون علوی تعادلی موزون و جذاب بین دو وزنه ی داستان (عشق و سیاست) ایجاد شده است. داستان پر کشش است و بنا به سبک رئالیست نویسنده ملموس. نثر منظم و سيال رمان يكي از چيزهايي است كه به نظرم اثر را شاخص مي كند.
«چشمهايش» داستان معماگونه ی پرده ای است از استاد ماکان نقاش بزرگ که یکی از مبارزان علیه دیکتاتوری رضاخان بوده و در تبعید در می گذرد. از آثار باقیمانده ی او پرده ای است به نام چشمهایش، چشمهاي زني كه گويا رازي را در خود پنهان كرده. راوي داستان كه ناظم مدرسه و نمايشگاه نقاشي است دچار كنجكاوي سوزاني است تا راز اين چشمها را دريابد. بنابر اين سعي مي كند مدل را يافته و درباره ي ارتباطش با استاد از او بپرسد.

علوي با شيوه اي كه در داستانهاي پليسي معمول است با كنار هم قرار دادن قطعات منفصل اين ماجرا از داستان معماگونه ي خود با نثري زيبا و اسلوبي روان رمزگشايي مي كند. از قول محمدعلي سپانلو اين كتاب از معدود آثار فارسي است كه در مركز آن يك زن با تمام عواطف و ارتعاشات رواني و ذهني قرار گرفته است و به گمان من همين يك نكته خود جاي بسي تعمق و تحقيق و نقد را بر اين داستان هموار مي كند.
لينكهاي مرتبط:
۱- مرد نويسي زن محمد بهارلو، سايت ديباچه
۲- بيوگرافي بزرگ علوي سايت مشاهير
۳- بزرگ علوي...برگي از دفتر خاطرات وبلاگ منيرو رواني پور
۴- بيوگرافي بزرگ علوي سايت زنده رود
۵- مشخصات کتاب سایت خانه کتاب
"عقرب روی پله های راه آهن اندیمشک یا از این قطار خون می چکه قربان" اولین رمان "حسین مرتضاییان آبکنار"، داستاني غير خطي از جنگ ايران و عراق است با ۱۹ فصل منفصل به لحاظ روايت داستاني و البته يك هشدار ناآشنا در شروع كتاب: "تمام صحنه هاي اين رمان واقعي است."
برخلاف اسم طولاني رمان، اصل داستان كلا ۸۳ صفحه است با تصويرهايي منقطع از سالهاي پاياني جنگ و روايت سربازي فراري كه منتظر قطاري است تا او را از انديمشك به تهران ببرد، روي پله هاي راه آهن لخت و خالي از سكنه ي انديمشك مروري پاره پاره و بي اتصال از جنگ را برايمان تصوير مي كند.

به نظرم آمد چيزي كه رمان "عقرب روي ..." را از ديگر نمونه هاي آن در ادبيات جنگ متمايز مي كند روايتي به شدت ضد كليشه اي و تقدس شكن از جنگ است كه آن را جذاب و جسورانه مي كند. شايد چون سرتاسر داستان از "جنگ" گفته مي شود و نه چيزي به نام "دفاع مقدس". واقعيت وهم گونه ي جنگ كه در داستان تصوير شده شايد در خوانش اول ارتباطي مبهم با خواننده برقرار كند كه باعث تزلزل هشدار ابتداي كتاب در ذهن خواننده شود و مخاطب به سختي بپذيرد كه "تمام صحنه هاي اين رمان واقعي است" اما اگر مرزي ميان واقعيتي كه در جنگ اتفاق مي افتد با واقعيتي كه در امن و آسايش تعريف مي شود قائل شويم واقعي بودن داستان آبكنار عجيب و دور از ذهن نخواهد بود. اينكه منطق جنگ چيزي متفاوت از منطق امنيت يك زندگي شهري است خود به خود توجيه كننده ي تمامي اتفاقات به ظاهر غيرواقعي صحنه هاي جنگ خواهد بود.
اگر مي خواهيد يك روايت متفاوت و تازه از جنگ بخوانيد رمان آبكنار يك پيشنهاد بلاشك از طرف من به شما خواهد بود. من "جنگي خوان" نيستم اما مي توانم اطمينان بدهم كه اين رمان تُنُك مي تواند كلي ذهنيتهاي مبتذل و بسته و تلقيني ما را نسبت به پديده اي به نام جنگ ترميم كند.
لينكهاي مرتبط:
۱- من سرباز بودم گفت وگوي روزنامه ي مرحوم شرق با حسين مرتضائيان آبكنار (اين لينك را با بدبختي از كش گوگل درآوردم! تا همين هم از دست نرفته زودتر بخوانيدش، از اين رمان خون مي چكه از حسن محمودي هم در ادامه ي مصاحبه آمده)
۲- دو قرص ماه در آسمان متن روزنامه اعتماد یادداشت آبکنار بر رمان خودش
۳- از این قطار خون میچکه قربان! كتابلاگ
۴- نگاهي به رمان عقرب روي پله هاي راه آهن انديمشك وبلاگ لاك صورتي
۵- مرگ واقعي است سايت جشن كتاب
۶- نگاهی به رمان "عقرب روی پله های راه آهن اندیمشک " نشريه اينترنتي كافه داستان
۷- از این قطار خون می چکد قربان رادیو زمانه
۸- مشخصات كتاب سايت خانه ي كتاب
قرارم با خودم بر این بود که هفته ای یک کتاب معرفی کنم. تنبلی و بی حوصلگی در خواندن (و ایضا نوشتن) آنقدر قرارم را به تعویق انداخت تا با پادرمیانی جیره ی کتاب با خواندن آشتي كنم. سر فرصت پست مفصلي راجع به جيره ي كتاب خواهم نوشت. فعلا دلم مي خواهد تا تنبلي ام عود نكرده و پشيمان نشده ام اولين كتاب هفته را معرفي كنم.
«پَر» اثر شارلوت مری ماتیسن با ترجمه ی میمنت دانا عجیب ترین کتابی است که تا به حال دیده ام. كتابي كه بر خلاف نوشته ي صفحه ي اول كه از چاپ بيستم خبر مي داد حتي يكبار هم اسمش به گوشم نخورده بود. يقينا اگر ترغيب و هيجان دو تن از آشنايان اهل مطالعه و پيشنهاد جيره ي كتاب نبود از اين به بعد هم سراغش نمي رفتم.
يك رمان انگليسي قرن بيستم با نويسنده اي گمنام. (هرچه سر تا ته اينترنت را جستجو كردم جز دو سه خط چيز بيشتري از نويسنده دستگيرم نشد. از قرار معلوم این رمان هم تنها اثرش است) صفحه ي اول پاراگرافي منتخب از كتاب نوشته شده :
... زندگي قمار است، ماجراست، انسان يا مي برد يا مي بازد، زندگي مثل معركه اي است كه پايان ندارد. وقتي صداي يك نفر كم كم ضعيف و خاموش شد صدايي جوانتر و نيرومندتر رشته ي بقيه ي داستان را مي گيرد و ادامه مي دهد ...