وقتي دكتر با تعجب نگاهم ميكند و براي چندمين بار ميگويد "خيلي كهنه شده بوده، سلولهايت تغيير شكل داده بودند" فكر ميكنم بيش از اينكه كهنگي زخم عجيب باشد لابد عدم تناسب سن و سالم با كهنه بودن چنين زخمي دكتر را متعجب كرده.
نميدانم اينكه سر بيست و شش سالگي زخم "كهنه" داشته باشي چقدر عجيب است. نمیدانم اينكه سر بيست و شش سالگي احساس شصت هفتاد سالهها را داشته باشي چقدر غير طبيعي است. زندگي مدتهاست برگ جديدي براي رو كردن ندارد. مرگ چرا اينقدر دست دست ميكند؟