تولدم مبارك؟!
غمباد گرفته ام ولی خيلی محترمانه خودم را به آن کوچه کذايی ميزنم و دل آش و لاشم را با شاديهای کوچک کوچک کوچک خوش می کنم به خيالم.
...........................................
چهارشنبه ۲۰/۷/۶۲ تقريبا نيمه شب است انگار , اينطور که شاهدان می گويند , ما که هنوز نبوديم , بوديم هم خيلی فرقی نمی كرد...
جخ امروز از مادر نزاده ام , نه , عمر جهان بر من گذشته است
چهارشنبه ۲۰/۷/۸۴ هنوز توی همان كوچه وول می خورم و خودم را ,با قصد, در پيچ و واپيچهايش گم می كنم.
چهارشنبه كه ته بكشد من هم تمام ميشوم با يك مسير بيست و دو ساله و دوباره آغاز ميشوم با يك , يك ديگر روی آن همه بيست و دو .
باز هم قال می مانم. باز هم ضربه های موذی زمان قالم می گذارد و نمی فهمم كی و كجا و چگونه آن همه ۲۲ يكجا ميشود ۲۳ با نامردی تمام.
نه, جخ امروز از مادر نزاده ام